دریا
RSS
FreeCod Fall Hafez
جدیدترین قالبهای بلاگفا
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ
خندیدن تو این دنیا همش از روی عادت ما ادم ها هست خنده ای که بعضی وقتها باید از روی اجبار
و تاکید باشه ولی تو دل یه چیز دیگه هست
یه حرف دیگه هست
کی میدونه و با خبر میشه از دل ما انسا ن ها !؟
باید همه غم و غصه هارو تو دل ریخت همیشه میگم برای شاد کردن دل انسان ها باید خنده ای کرد
تا شاید غم و غصه رو به فراموشی بسپاره
اما یازم میخندم خنده ای از روی عادت همیشگی
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین منو عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتم که کمی فکر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست
حتي واسه دلخوشيمم دست تكون ندادي رفتي
پس بذار روي ماهتو دم آخر نگاه كنم
سخته با خاطراتمون با دل خون وداع كنم
وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من
دلت ميشكنه يه روز ميدوني قدر اشك من
اما هر كجا كه هستي منو تو دلت نگه دار
با چشمهاي خيس و گريون من ميگم خدا نگهدار
هرگز فراموش نمی کنم سخنانی را که از چشمان تو شنیدم
می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند
اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم
آن هنگام که می گفتند:دوستت دارم...............
بوسه يعني وصل شيرين دو لببوسه يعني خلسه در اعماق شببوسه يعني مستي از مشروب عشقبوسه يعني آتش و گرماي تببوسه يعني لذت از دلدادگيلذت از شب , لذت از ديوانگيبوسه يعني حس طعم خوب عشقطعم شيريني به رنگ سادگي
من منیم لایق به عشق آفتاب من مگر بینم وصالت را به خواب
من از این قعر سیاهی خسته ام من از این گم کرده راهی خسته ام
تیر حـــیرت تیر حــــیرت خورده ام ره به اعـــماق تجــلی بـــرده ام
از برت با بی وفایی می روم مــن به قربان جدایی می روم
مـــــن ندارم تاب درد اشـتیاق عالمی مشتاق وصل و من فراق
کس به عمق عشق من واصل نشد هــیچ کس آیینه کامـــل نشد
کاش دستم بوی لبخند تو داشت سینه ام عطر گلو بند تو داشت
کاش ما همسایه هم می شدیم زندگی را فارغ از غم می شدیم
حیف زمانه بین ما را سد کشید زخم حسرت بی تو در من قد کشید
نبض بودن را گرفتی خواب را بیدار کن
درردیف حادثه گم گشته ام را دیده ای
در حضور خاطره با ما کمی دیدار کن
در گمین گاه قدر احساس را گم کرده ای
در میان مهر و من تا آسمان دیوار کن
عاطفه رنگش پریده عشق سو سو می زند
ا ی تو ای زیبای تنها غصه را بیکار کن
چشمهایت دیده اند آیا وجودم شیشه ایست
سنگدل سنگم مزن آرام تر آزار کن